عبد الرضا سالار بهزادى

252

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

49 پاكتى است حاوى يك فقره نامه و يك يادداشت پيوست . روى پاكت مهر لاكى با نقش « سالار لشكر فرمانفرما عبد الحسين » دارد و عنوان پشت پاكت چنين است : « در بم عمدة الامراء العظام ابراهيم خان ميرپنجه ناظم بلوچستان مفتوح و مطالعه نمايد فى 6 شهر رجب المرجب 1313 » . متن نامه به شرح زير است : « هو عمدة الامراء ابراهيم خان ميرپنجه . نوشتجات مورخهء بيست و هشتم شما رسيد و بر مطالب مستحضر گرديدم . پاكت عمدة الامراء سردار بلوچستان 180 هم ملاحظه شد و جواب را مخصوصا لف پاكت شما حسب المعمول فرستاديم كه بخوانيد و ارسال داريد . در باب سلطانى 181 نصر اللّه خان مضايقه نمىشود ، لكن براى پسر محمد خان كه . . . 182 بايد فكرى كرد كه موجب اميدوارى ديگران باشد . طبيب و دوا هم كه براى بلوچستان خواسته بوديد فرستاده مىشود . اين ناخوشى كه سرباز و توپچى دچار 183 و مبتلا شده‌اند چه ناخوشى است ؟ حالا فصل زمستان آنجاست و موقع ناخوشى نيست . به‌هرحال طبيب با دوا فرستاده خواهد شد . در باب وجه تمسك 184 خودتان هم نوشته بوديد از قسط بلوچستان پرداخته شده است بسيار خوب فرقى نمىكند ، حالا معادل همان قسط شما عقب افتاده است . مقصود اين است كه دير شده و نفرستاديد ، البته خيلى تأكيد و تعجيل نمائيد كه يك قسط عمده و وجه كلى برسد و ان شاء اللّه تعالى باقى اقساط و بدهى سردار بلوچستان را به طورى كه سابقا نوشته‌ام على خان سرهنگ 185 يا محمد حسن خان بياورند به ريگان و عمل يكباره ختم و حساب به كلى مفروغ شود . ششم شهر رجب 1313 » . سجع مهر ظهرنامه « سالار لشكر فرمانفرما » . متن يادداشت ضميمه : « در باب جنس صاحبديوان شرحى نوشته بوديد . بلى شما درست مىگوئيد ، من هم ابدا راضى نيستم كه آن جنس را در پانزده هزار از شما بگيرند . اما بعد از آنكه صاحبديوان اينقدر به دولت و حضرت صدارت زحمت و دردسر مىدهد و مىرود به خانهء صدارت بست مىنشيند و آخر الامر مجلس كرده ، مبلغى اعليحضرت اقدس همايونى تخفيف مىدهند و از يك طرف باقى بىپاى قلمدادى ايشان را از محل كرمان كه تقريبا همه موديان سند در مقابل دارند و چيزى بدهكار 186 نيستند ، حسب الحكم به گردن من مىاندازند و قيمت جنس هرجا را اينطور تعيين مىكنند ، چه مىتوان كرد ؟ حالا ضرر شما جزئى است ، اما به من از اين هشت هزار تومان با قدرت حكومت و همه قسم بدتر و عاملىها ، دو هزار تومان گمان مىدارم عايد شود ، چرا كه چيزى كه باقى دارد و در مقابل بدهكاران سند ندارند همين جنس بلوچستان است و جنس نرماشير سيد فضل اللّه و جزئى مقدارى كه در راين و تهرود داشتند 187 و مختصر جويى كه در انبار شهر 188 بوده و تحويل مدير الملك داده قبض گرفتند . 189